تبليغاتX
سینماتوگراف - به سینماتوگراف خوش آمدید...

سینماتوگراف

سینما/شناسنامه فیلمها.کارگردانها و بازیگران/شرح و نقد فیلمهای برتر تاریخ سینما/فروش فیلم

به سینماتوگراف خوش آمدید...

با سلام و عرض تشکر بخاطر اینکه وقت گران بهای خود را صرف بازدید از سینماتوگراف کرده اید.

آشنایان و دوستان سینماتوگراف تغییراتی را در شیوه ی ارائه ی مطالب ملاحظه می کنند.

از امروز بر آنیم تا همانطور که پیشتر قول داده بودیم به نقد و بررسی آثار برتر سینمای جهان بپردازیم.

شروع با یکی از استادان برتر سینما آکیرا کوروساوا

ما را از نظرات، انتقادات و پیشنهادات سازنده ی خود محروم نکنید.

البته باید خاطر نشان کنم عزیزانی که مایل به دیدن فهرست فیلم های موجود در آرشیو سینماتوگراف می باشند به کادر مقابل درست زیر بخش معرفی وبلاگ مراجعه فرمایند.                                           با تشکر  هیبه روایی

 

ریش قرمز             Akahige / Red Beard

محصول کشور ژاپن

ساخته ی آکیرا کوروساوا به سال ۱۹۶۵

خلاصه ی داستان:

در اوایل قـرن نوزدهم، دکتری که تازه فارغ التحصیل شده است، بنام یاسوموتو(با بازی کایاما  Yuzo Kayama)، به بیمارستانی اعزام می شود که توسط دکترنیده (با بازی میفونه Toshirô Mifune)، که بیمارانش وی را "ریش قرمز" می خوانند،اداره می شود. یاسوموتو که آرزو دارد شغل پزشکی برایش منزلتی اجتماعی پدید آورد،نمی تواند با نظر ریش قرمز موافق باشد که دکتر همانطور که با بیماری می جنگد باید با فقر هم بجنگد. پس از آنکه در موارد متعدد به عنوان دستیار به دکتر کمک می کند، سرانجام خود را با مقررات بیمارستان وفق می دهد و دختری به نام اوتویا (با بازی نیکی  Terumi Niki) ـ که در فاحشه خانه رفتار ناهنجاری با او شده و او را تقریبا به مرز جنون کشیده ـ را نجات می دهد.  

وقتی او خود بیمار می شود، اوتویا از او پرستاری می کند.

و سرانجام هنگامی که به او مقامی اجتماعی پیشنهاد می شود نمی پذیرد و ماندن در بیمارستان و همکاری با ریش قرمز را ترجیح می دهد.

درباره ی فیلم:

كوروساوا خود اين فيلم را "يادبود نيكي بشر مي خواند".اين "تربيت احساساتي" عالي مايه هاي داستايوفسكي وار دارد.[و به سبب "احساساتي بودن" و طرح اين قضيه كه نيكي, نيكي مي أفريند, مورد انتقاد بسيار قرار گرفته است.] كوروساوا بيننده را به مجادله مي خواند تا بدبينانه واكنش نشان دهد و سپس نشان مي دهد كه اين بدبيني بيمعناست.سبك كوروساوا ساده است, با وجود اين هر صحنه پر از ريزه كاري و زيبايي هاي خارق العاده است.

ميفونه, در نقشي بسيار سخت, مانند هميشه بازي بسيار خوبي ارائه مي دهد.

 

                       

بحثی در موجودیت جهان هستی:

ما براي شناخت دنياي اطرافمان متوسل به پنج حسي هستيم كه رابط ما (نفس ما) و دنياي خارج هستند.بطور كلي شناختي که ما از دنياي خارج داريم از طريق يك سري سيگنال هاي الكتريكي حاصل مي شود كه توسط ابزارهاي مورد استفاده ي حواس پنجگانه (پوست، چشم، زبان، تارهاي بويايي بيني و پرده ي گوش) به مغز ارسال مي شود تا تجزيه تحليل شده و در نهايت نفس ما آن اطلاعات را بعنوان واقعيت موجودي جهان پيرامون بپذيرد.

اطلاعات خاصي كه از دنياي اطراف از طريق ورودي ها (همان ابزارهاي پنج گانه) وارد كالبد آدمي مي شود، توسط مغز پردازش شده و به اطلاعات مورد قبول نفس تبديل مي شود و ما كه در ارتباط مستقيم با نفس خود مي باشيم، جهان اطراف را شناخته و وجود آنرا باور مي كنيم.

ولي مساله اينجاست كه تا چه حد مي توان به صحت اين اطلاعات اطمينان داشت؟

از آن گذشته چطور مي توان از خطاي نسبتا بالاي حواس پنجگانه چشم پوشي كرد؟

ما در طول زندگي بارها و بارها چيزهايي را ديده ايم كه واقعيت نداشته اند، صداهايي را شنيده ايم كه از هيچ منبعي ساتع نشده اند. اجسامي كه دراطراف ما تكان مي خورند يا سايه هايي كه از مقابل چشمانمان عبور مي كنند و فقط ما شاهد آنها هستيم.با اين درصد خطا چطور مي توانيم به ابزارهاي شناسايي خود، (چشم و گوش و ... ) اطمينان كنيم؟

از طرفي بارها و بارها در جهان خواب اجسام مختلفي را لمس كرده، اشخاصي را ديده و صداهايي را شنيده و تمامي آنها را بعنوان واقعيت پذيرفته ايم. در صورتي كه هيچ يك از آنها واقعيت نداشته اند ... يا شايد هم ... داشته اند؟!!! 

بطور كلي در اينجا يك سوال اساسي بوجود مي آيد  و آن اينكه اصولا واقعيت چيست؟

اگر بخواهيم تعريف دقيقي از واقعيت ارائه دهيم اينگونه خواهد بود:

"واقعيت چيزي است كه توسط حواس پنجگانه شناسايي شود. بتوانيم آنرا ببينيم، لمس كنيم، بشنويم، ببوييم و در نهايت بچشيم."

البته چيزهاي ديگري نيز بعنوان واقعيت پذيرفته شده اند كه نمي توان آنها را با معيارهاي بالا سنجيد مانند حس درد. درد يك حس دروني است و در دنياي خارج وجود ندارد، حال آنكه بحث ما در اينجا راجع به يك عامل خارجي است. خشم، لذت و درد احساسات دروني انسانند و بحث ما اينجا شامل اين موارد نمي شود.

بنا بر تعريفي كه در بالا ارائه داديم، هر چيزي كه در دنياي خارج توسط حداقل يكي از حواس پنجگانه شناسايي شود بعنوان واقعيت وجودي براي ما قابل قبول است. اما مساله اي كه در اينجا مطرح مي شود اين است:

"تكليف خوابهايي كه مي بينيم چه مي شود؟" آيا چيزهايي كه در خواب مي بينيم واقعا وجود دارند؟

بر طبق تعريف بالا اينطور استنباط می شود كه: "بلي، آنها وجود دارند."

ولي در پاسخي زيركانه به اين سوال مي توان گفت كه دنياي خواب خاطره اي است كه از دنياي خارج و توسط تجربيات ما در روبرو شدن و حس كردن آن (همانطور كه اشاره شد) ثبت شده و ما آنها را در زمان خواب مي بينيم. خاطراتي كه برمي گردند مانند خاطره ي يك طعم لذيذ يا رايحه اي خوش يا حتي تيزي لبه ي تیغ.

اكنون درست به نقطه ي عطف بحثي كه در بالا شاهد آن بوديد رسيديم.

نكته ي اصلي همينجاست.

شايد دنيايي كه در اطراف خود مي بينيم خاطره اي بيش نباشد...

 

این مطلب مبين موضوع اصلي فيلم آسمان وانيلي ساخته ي زيباي كامرون كرو(Cameron Crowe) است كه البته از روي نسخه ي اسپانيايي با عنوان

چشمانت را باز كن (Abre Los Ojos/Open Your Eyes) ساخته ي

آلخاندرو آمنابار(Alejandro Amenábar) ساخته شده.

تماشاي اين فيلم را به همه ي دوستداران سينماي سوررئال توصيه مي كنيم.

 

 

  

 

 در این وبلاگ فیلم های DVD ، Divx و Vcd به فروش می رسد...

برای مشاهده ی لیست فیلم های موجود به جدول مقابل رجوع فرمایید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 18:45  توسط هیبه روایی  |